دوشنبه 20 اسفند 1386 , ساعت 10:50 عصر

سلام


منو ببخشید که سرم خیلی شلوغه و دارم با بزرگترین مسئله هر مرد دست و پنجه نرم می کنم . برام دعا کنید که بتونم موفق بشم .
راستی تازه از مشهد اومدم . جاتون خالی چه صفائی داشت .
برای همتون نماز خوندم و از امام رضا (ع) خواستم که همه شما رو به حاجت هاتون برسونه .


منتظر پست هام باشید .


از همه تشکر می کنم که به من سر زدید و به یادم بودید .


یا حسین ...


 


« کافه چی »


سه‏شنبه 9 بهمن 1386 , ساعت 10:6 عصر

روزهای برفی و سردی را پشت سر گذاشتیم .
مردم به سختی از خانه بیرون می آمدند .
بازار فروش خیلی از اجناس داغ شد حتی هندزفری موبایل .
غروب که می شد انگار نصفه شب بود .
خیابان های شهر خلوت بود .
خیلی ها لیز می خوردند و دست و پاشون می شکست .
حتی توی صفائیه زنجیر کفش می فروختند .
همه سرشون پایین بود ، تا نکنه زمین بخورن .
کاش همه ما مث این چند روز تو زندگیمون سرمون پایین بود ، تا نکنه بلغزیم و گناه نکنیم .
 


روزهای برفی


 


« کافه چی »


جمعه 5 بهمن 1386 , ساعت 4:20 عصر

سلام


من کافه چی ام


می گم آخه انگار اصلا منو نمیشناختین


آره خطابم به همه وبلاگ نویسای پارسی بلاگ و همینطور خوانندگان مطالبمه


من از آذر ماه مطلبی نزدم ولی هیچکس به غیر از نویسنده محترم وبلاگ یاس کبود نیومد بگه چی شده


از همتون شاکی ام


من تو این مدت اسیر بیماری سختی بودم و هنوز هستم و مشکلی پیدا کردم که دارم روز و شب دعا و نذر و تلاش می کنم تا حل بشه و البته به دعای شما هم نیاز دارم ولی یادم نمی ره که اصلا ازم خبری نگرفتید با اینکه خیلی هاتون شماره موبایلم رو هم داشتین .


باشه


من که یادم نمیره ولی من باهاتون اینکار رو نکردم و نمی کنم و نخواهم کرد .


چندتایی مطلب تو این مدت آماده شده که می زارم .


امید دارم که بتونم مث قبل همیشه مطلب بزنم و به روز باشم .


التماس دعا .



لیست کل یادداشت های این وبلاگ

[20/12/1386- 10:50 ع] سلامی دوباره
[9/11/1386- 10:6 ع] همه سرشون پاین بود .
[5/11/1386- 4:20 ع] از همتون شاکی ام
[آرشیو شده ها]